مقایسه فرم و شکل

شکل دادن یعنی پردازش اشکال واین بدان معنی است که فرم به گونه ای انتخاب شود که با محتوا وایده طرح تطابق داشته باشد . براین اساس شکل پردازی صوری با توجه به فرم ، وابسته به عوامل گوناگون است. .فرم یا صورت متأثر از محتوا است به قول آدورنو : ” میزان موفقیت زیباشناختی تابعی است از میزان موفقیت فرم در انتقال محتوا .”” فضا به وسیله عناصری که آن را محدود کرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر وارتباطشان با یکدیگر هستند که شخصیت یک فضا را می سازند وبه فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظم در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجودآوریم به ناچار اولین قدم تقسیم فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده وفرم های بی قاعده است.

فرم های بی قاعده

فاقد ساختار است .این فرم قابل پیش بینی نیست وبه این دلیل بدیع است .اما به دلیل اینکه هر پیام بدیعی  نیز بایستی در ارتباط با پیام های قبلی باشد واگر اینطور نباشد برای ما قابل درک نیست،  ما فرم های بی قاعده را بر اساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش که برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می کنند .فرم های بی قاعده بیننده را وادار به خیال پردازی می کند هرچه فرم عرضه شده به بیننده غیر عادی تر باشد ،بیننده بیش تر در دنیای خاطراتش به دنبال چیزی می گردد که با این فرم غیر عادی قابل قیاس باشد .فرم های با قاعده به ما مجال ساده کردن می دهند ولی فرم های آزاد قابل ساده کردن نیستند بلکه محتاج تداعی هستند.

فرم های باقاعده دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده ولی فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیبا شناختی بیشتر. فرم مفهومی است ذهنی وبرای اینکه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی است که بتواند ان فرم را نشان دهد .وقتی صحبت از انواع  فرم می کنیم بایستی از خود بپرسیم فرم چگونه قابل شناسایی است . فضا چیزی سه بعدی وطبیعتا شکل آن نیز سه بعدی است . عناصر تعیین کننده فضا لااقل از نظر احساسی معمولاً سطوح ۲بعدی هستند که به نوبه خود عناصرتعیین کننده آنها خطوط هستند

فرم های با قاعده

تابع قوانین هندسی هستند .پیام این فرم ها دارای حشوزیاد است .چراکه  قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است .ذهن می تواند با اطلاعات بسیار کمی این فرم ها راتکمیل وبازسازی کند .فرم های باقاعده دارای استخوان بندی یاساختار هستند ،قواعد فرم ها رابطه بین تک تک اجزاء هر فرم را مشخص کرده اند .ادرات شکل یا جستجوی ساختار- که می تواند مثلاً یک محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا کانون ها وغیره باشد – آغاز می شود .ساختار به ندرت برخطوط تشکیل دهنده شکل منطبق است واغلب بالا فاصله قابل تشخیص نیست چراکه اغلب فاقد نقاط وخطوط است .معهذا در فرایند ادراک شکل ساختار می تواند از تمامی خطوط تشکیل دهنده شکل مهمتر باشد.

خط : خطوط به عنوان حدود سطوح  مطرح می شوند . این خطوط محدود کننده گاه کمتر و گاه بیشتر از گویایی برخوردار هستند. پیت موندریان ارتباط بین خط راست و خط منحنی را چنین بیان می کند: ” خط راست به معنی نمونه متکامل خط منحنی است اگر چه که دوم تطابق بیشتری با طبیعت دارد .”در بین خطوط منحنی می توان دو نوع انحناء را از یکد یگر تشخیص داد : خط منحنی با قاعده یا هندسی مثل سهمی یا قسمتی از یک دایره و منحنی بی قاعده .خط و سطح مکمل یکدیگرند،تأکید بریکی از اهمیت دیگری می کاهد وبه عکس . پاول کله صحبت از خط فعال می کند که سطح را غیر فعال می سازد ونیز خط غیر فعال که سطح را فعال می کند .

سطح صاف : خط خمیده ای که دوسر آن به هم برسند محیط یک شکل را تشکیل می دهند .براساس نظریه شکل وزمینه چنین خطی را،یک شکل می بینیم واقع برروی یک زمینه .سطح در طراحی نقشی کاملاً بارز به عهده دارد .سطح به صورت دیوار و نما اغلب عنصر محدود کننده فضا است. طراحی از هر نوع که باشد نیازمند سطوح است و هم نیازمند خطوطی که این سطوح را محدودکنند. در هم رفتن خطوط و پنهان کردن مرزها باعث بوجود آمدن نوعی ابهام است و از طریق این تظاهر به تغیرات، تنش و تحرک ایجاد می شود.”

سطح منحنی : “یک سطح می تواند برروی یک صفحه خمیده قرار بگیرد. برحسب نوع وجهت خمیدگی انواع مختلفی از سطوح مقعر یا محدب ویا گنبدی شکل وغیره بوجود می آیند .خمیدگی در سطح ایجاد تحرک می کند.وگذشته از آن سطح خمیده در ارتباط نزدیکتری با فضای محاط برخود قرار می گیرد.

برحسب اینکه سطح خمیده برجسته یا گود باشد خود را در مقابل فضای محاط برخودش قرار می دهد ویا اینکه آن را در برمی گیرد یا به عبارت دیگرپس زننده   بودن یا دعوت کننده بودن را القاءمی کند.

درحالت اول سطح خمیده نقش قالب رادارد ودر حالت دوم نقش فضا را .درمقایسه سطح مقعر ومحدب بایستی گفت که سطح محدب نقش غالب رادارد یعنی اگر اجباری در انتخاب سطوح برای بیننده باشد بیننده سطح محدب را انتخاب می کند. فرم مقعر جایگزین شکل می شود وفرم محدب زمینه را تشکیل می دهد.

دایره : فرم دایره از همه طرف ارزشی همگن دارد این بدان معنی است که دایره جهت نمی شناسد . کارل گوستاویونگ به این نتیجه رسیده است که دایره ومربع فرم های اولیه ای هستند که به عنوان مظاهر کمال و سادگی در رویا ها دیده می شوند . دایره نه آغاز دارد ونه پایان .حرکتی است بی پایان که همواره به نقطه ی آغازش برمی گردد. دایره تصویری است از خورشید وماه وبه این دلیل همواره دارای ارزشی نمادین بوده است . در طراحی یونان باستان فرم دایره نسبتاً نادراست، از فرم دایره بیش از هر چیز در ساختن تئاتر استفاده شده است .در طراحی روم باستان دایره فرم غالب است.

بیضی: بیضی دارای دو جهت است که یکی از آن دو غالب است .در شکل بیضی تحرکی است که در دایره نیست .

کره : حد نهایت تقارن ، کاملترین نوع نظم وبیشترین تنوع ، همگی در یک کره جمع اند. دارای ساده ترین فرم است وخطوط بیرونی آن دلپذیر می باشد و مستعد ترین است برای بازی با نور .فرم ناب واصیل کره برای نمایاندن هر نوع شکوه وجلال مناسب است. خواص اصلی کره بسته بودن  ، جهت نداشتن وآرامش است .

مربع : مثل دایره همیشه دارای ارزش نمادین بوده عدد چهار گویای چهار جهت آسمان است .دارای دوجهت است که هیچ جهتی غلبه ای برجهات دیگر نداشته است.

مستطیل : دو جهت اصلی با یکدیگر هم ارزش نیست. برای ادراک بصری یک مستطیل بهترین حالت مستطیلی است که طول آن ۶۳/۱ برابر عرض آن باشد. یعنی میزانی که در برش طلایی تعیین شده است. وقتی که میزان کمتر از این باشد مستطیل یک مربع نامتناسب به نظر می آید و اگر بیش از این باشد طول فوق العاده آن برای ما چشمگیر است و اگر طول آن بیش از دوبرابر عرض آن باشد چشم ما  آنرا دیگر مستطیل نمی شناسد. مستطیل مورد استفاده ترین فرم در طراحی است و فرم های مدور، مربع وبی قاعده در مقابل آن استثنا بنظر می رسد .

مثلث : ادراک بصری مثلث بستگی زیادی به استخوان بندی ساختار آن دارد در بین تمام فرم های باقاعده مثلث بی قاعده ترین است .

هرم : به عنوان یک شکل حجیم از نظر ادراک بصری ما یکی از فرم های اصلی است. هرم از نظر احساسی  دارای یک نوع دوگانگی خاص است: از طرفی ما سنگین تر شدن توده فزاینده هرم را – هر چه از بالا به پایین می آییم – احساس می کنیم ازطرف دیگر هر سطح هرم به طور چشمگیر هرچه بالاتر برویم جمع تر وجالب تر می شود. این دو نیروی متقابل ایجاد تنش شدیدی می‌کنند که هرم را به یکی از پر تحرک ترین فرم‌ها مبدل می سازد .

شش ضلعی : امکان کنار هم چیدن و ایجاد یک بافت قابل توسعه برای شش ضلعی بیشتر از دایره است . در موقع نظاره یک ساختمان مکعب شکل از مقابل احساس عمق از بین می رود به این معنی که ما فقط جبهه ساختمانی را که یک سطح است می بینیم .در مورد یک جسم استوانه شکل ما عمق را احساس می کنیم. اما از آنجا که دایره فاقد جهت است، درواقع اصلاً جبهه ای وجود ندارد. اما وقتی که ساختمان شش یا هشت ضلعی باشد از طرفی عمق ساختمان قابل درک است و از طرف دیگر ساختمان مشخص و مرئی باقی می ماند.

احساس فرم

انسان با مشاهده یک چیز در وهله اول ، بدون آنکه از آن شناختی داشته باشد، ذهنیتی خاص در ذهنش ایجاد می شود، او این ذهنیت را با تجربیات قبلی خود آمیخته تا به احساسی خاص نسبت به آن چیز برسد، به عبارت دیگر همیشه ما اول از عینیت به ذهنیت و از ذهنیت به احساس می رسیم. مثل وقتی که وارد شهر جدیدی می شویم چون قبلاً آنجا را ندیده ایم ، فقط با چشم نگاه می‌کنیم بدون آنکه هیچ ذهنیتی از آن داشته باشیم. ولی همیشه یک تجربیاتی از جاهایی که قبلاً دیده ایم را داریم ،پس این تجربیات در ذهنیت ما تأثیر می گذارد.

تمام این عوامل در کل ما را به احساسی خاص نسبت به آن شهر می رسانند. این موضوع در مورد فرم ها هم صدق می کند، ما وقتی که شکلی را می بینیم فکری خاص در ذهن ما نقش می بندد این شکل را در ذهن تجزیه می کنیم و آنرا با شکلهای پایه موجود می سنجیم این ادراک یک ذهنیتی در ذهن ایجاد می کند ، بطور کلی همیشه باید یک ذهنیتی ایجاد شود تا فهم از فرم شکل گیرد، که این ذهنیت یک احساس از آن شکل به ما می دهد .” ادراکی که ما از هرچیز داریم تنها نتیجه دریافت و تجزیه و تحلیل اورگانهای حسی نیست  سه عامل مهم دیگر نیز در این فرآیند نقش اساسی دارند:

  • وضع روحی انسان در آن لحظه وحال وهوای محیط در زمان ادراک.
  • خلق و خوی شخصی که چیزی است نقش گرفته و ساخته شده از تمامی تجربیات وقایع گذشته شخص بیننده .
  • عوامل موروثی و زمینه اجتماعی – روانی یعنی عواملی که نه از طریق یاد گرفتن بوجود آمده اند و نه از راه تجربه.

هر شئ براساس ارزش زیباشناختی که دارد در ذهن اثری خاص می گذارد این تداعی در ذهن به عوامل گوناگونی مانند شخص ناظر وضعیت شئ و عملکرد آن بستگی دارد .

سانتایانا سه گونه ارزشهای بیانی یا تداعی کننده را تحت عنوان زیبا شناختی ، عملی ، منفی نام برده است. ارزش زیباشناختی : دریافت تداعی زیبایی شئ یا اثر توسط مشاهده گراست. ارزش عملی : بیان سودمندی یک شئ یا اثر است این ارزش از بیان کارکرد شئ حاصل می شود. ارزش منفی : از شوکه شدن ، وضعیت غیر منتظره ، ترسیدن یا تجربیات ناخوش آیند دیگر بوجود می آید.

لذت بخش بودن هر فرم بر اساس ارزشی که دارد و پیامی که منتقل می کند. این لذت در هر شرایطی  می تواند به صورتهای گو نا گون ادراک شود.مولس ساختمان و منظر را  ترکیبی از اجزایی می داند که هر کدام پیامی را منتقل می کنند .لذت بخش بودن پیام وابسته به ساختار آن است .مولس معتقد است که هر چه پیام منظم تر باشد مفهوم تر و لذت بخش تر است و هر چه کثرت معانی بیشتر باشد محیط لذت بخش تر است و احساس نظم به وجود آمده نیز باقی می ماند.

برلین معتقد است که میزان انگیختگی یک فرد با ادراک او از جالب بودن محیط همبستگی دارد ، سطح انگیختگی وابسته به ساختار محیط ، شخصیت انگیزش و نیازهای فردی است. در کل لذت وقتی بوجود می آید که شرایط نا سازگار رفع شده باشد یا سطح مطلوبی از انگیختگی بدست آمده باشد. سطح مطلوب انگیختگی وقتی بوجود می آید که از هنجارها یا سطوح انطباق پذیری مطلوب عدول شده باشد .

لذت بصورت های مختلف ادراک می شود ما می توانیم از دیدن فرمی پیچیده احساس لذت کنیم و یا با دیدن فرمی متعادل. در کل انسان بعضی از این سازماندهی ها را می پسندد. تحقیقات روانشناسی و اکو لوژیکی اخیر نشان می دهد که حیوانات و انسان (شامل کودکان) در میدان بصری خود شکلهای پیچیده را ترجیح می دهند.

به عقیده جان لنگ برای رسیدن به پیچیدگی دو راه حل وجود دارد :یکی از طریق ابهام (به مفهوم چند معنایی نه مشخص نبودن معانی) و دیگر با استفاده از محیطهای متنوع و غنی که از یک منظر به طور کامل دیده نشوند ، به طوری که در عین آشکار کردن خود ویژگی هایی رمزی داشته باشد. شکل های پیچیده تر به تعمق و دقت بیشتری نیاز دارند. راپاپورت معتقد است که فرم های غنی ، روشن و پیچیده عموماً باری مردم دوست داشتنی هستند.

عدم تعادل تأثیرات متناقض برگیرنده می گذارد که نتیجه آن چیزی جزء احساس عدم اطمینان نخواهد بود. به غیر از ادراکی که انسان بصورت کلی از فرم های محیط دریافت می کند اجزاء تشکیل دهنده فرم ها نیز به نوعی احساس خاصی را به انسان القاء می کند بطور مثال ”خط راست به عکس خط منحنی اثری مشخص وانعطاف ناپذیر در ذهن می گذارد و خط مستقیم حتی نیاز ندارد که در تمام طولش مرئی باشد .در هر نوع ادراک بصری خطوط افقی و عمودی برخطوط مایل رجحان دارند ، چون اثر تحریکی آنها کمتر است. تعداد عضلاتی که حرکت نگاه ما را در جهت بالا و پایین ممکن می سازند دو برابر عضلاتی است که در موقع حرکت نگاه در جهت چپ و راست بکار گرفته می شوند.

در مورد سطوح نیز این صدق می کند .”در سطح افقی – دست کم در یک نگاه – تمام جهات افقی هم ارزشند و دعوت به حرکت آزاد و ارتباطات انسانی می کند. در حالی که در جهت قائم مفاهیمی مانند سلسله مراتب یا رقابت را تداعی می کند. جسمی که  گسترش افقی داشته باشد برروی زمین آرمیده است در دید ما گسترش عمودی شاخص از گسترش افقی است. یک مربع را وقتی ما واقعاً بصورت مربع احساس می کنیم که پهنایش کمی بیشتر از ارتفاعش باشد. از نظر احساسی جسمی که در طرف چپ میدان دید قرار داشته باشد سبک تر وکوچکتر از همان جسم به نظر می رسد که در سمت راست باشد. در کل فرم های با قاعده و ساده سنگین تر از فرمهای پیچیده به نظر می رسند.

وقتی که یک شکل در داخل یک ترکیب با ساختار مجموعه قابل تطبیق باشد و شکل بصورت منفرد و جدا افتاده نباشد بلکه به کلیت ترکیب وابسته باشد سنگین تر است. فرم های ساده و بخصوص متقارن متعادل تر از دیگران هستند. بدون توجه به جنس ،بعضی از فرم ها را که مداوم و قوس دار باشند ،نرم و بقیه را که گوشه دار و شکسته است را سخت احساس می کنیم .ما از طریق احساس شهودی که از فرم بدست آورده ایم می توانیم فضایی را که فرم در آن قرار دارد را درک کنیم. در کل به عقیده جیوردانو برونو” فضا از طریق آنچه در آن قرار دارد درک می شود و به فضای پیرامون یا فضای مابین تبدیل می گردد.

درک یک فرم در کنار فرم های دیگر

ارتباط فرم ها از لحاظ ترکیب بندی و چیدمان ، خود موجب ایجاد فرمی نامرئی می شود این فرم در هر ترکیب بندی فرق کرده و به تناسب آن تأثیری را که بر انسان می گذارد متفاوت است مثلاً فرم نامرئی که از کنار هم قرار دادن چند شئ هم اندازه بدست می آید با فرم نامرئی که از کنار هم قرار دادن یک شئ بزرگ در کنار یک شئ کوچک بدست می آید، فرق دارد. یا فرم نامرئی را که از ترکیبات ساده چند فرم بدست می آید با فرم نامرئی که از یک سری فرم پیچیده بدست می آید متفاوت است. اینها همه تأثیرات مختلفی بر احساس انسان می گذارد.

در بعضی مواقع این فرم نامرئی به انسان احساس یکنواختی ، خستگی ، بعضی مواقع آرامش و در بعضی مواقع شعف و هیجان می دهد. این احساسات همه از همان فرم نامرئی یا همان خطوط ترکیب بندی بدست می آید. در مورد رنگ نیز همینطور می توان با رنگهای سرد آرامش را به مشاهده گر القاء کنیم یا با رنگهای گرم هیجان را و یا با کنتراست های شدید رنگ ، تنش و توهم را ایجاد کنیم. در نتیجه ما می توانیم با درک کل فضا با توجه به هدف خود و نتیجه ای که طراحی باید به آن برسد ، با شناختن فرم ها ونوع ترکیب بندی ، ازفرم های بخصوصی استفاده کنیم ولی نباید عواملی چون فرهنگ ، ذهنیت ، نور و رنگ را از نظر دور کنیم.

مولفه های فرم

نیروهای پیرامون: پروفسور رادلف آرنهایم عقیده دارد كه نیروها با كنترل و تاثیر خود باعث كنار هم قرار دادن پدیده‌های بصری می‌شود. نیروهایی كه زندگی ما را گسترش می‌دهند و باعث رشد آن می‌شوند و بیان كننده توازن، اختلاف، رشد، حركت، تنش یا فعل و انفعال میان پدیده‌ها می‌شوند. او با توجه به نیروهایی كه بیان هنری را تحت تصرف خود دارند؛ بیان می‌كند كه كار هنری، تنها پدید آوردن یك تصویر متوازن و متعادل نیست.

… تاثیر زندگی یك فعالیت جهت‌دار است نه یك تاثیر محدود، بنابراین كار هنری دارای توازن و هارمونی، یك الگوی منتج از نیروهایی است كه متعادل، منظم و یكتا هستند.

فرم‌های مركزی و خطی: سازماندهی‌های مركزی هم چون كره و مكعب میان نیروها تعادل برقرار می‌سازند. بر خلاف سازماندهی‌های خطی كه یك نیروی غالب دارای انرژی و جهت مشخص وجود دارد. فرم‌های مركزی بیانگر استواری و سكون هستند. ولی فرم‌های خطی نشانگر تحرك و فعالیت هستند.

پویایی فرم

-مائوریس دسائوسمارز درباره پویایی چنین می‌نویسد: نقطه ساده‌ترین واحد به شمار می‌رود و نه تنها موقعیت را نشان می‌دهد، بلكه به واسطه انرژی انقباض و انبساط درونی خود ناحیه پیرامون را فعال می‌سازد. زمانی كه دو نقطه وجود دارد، سنجش پدید می آید و بر وجود جهت دلالت می‌كند. انرژی ناشی از تنش مابین این دو نقطه، فضای میانی را متاثر می‌سازد. خط را می‌توان زنجیره‌ای از نقاط متصل به یكدیگر محسوب نمود.

خط موقعیت، جهت و انرژی درونی خود را داراست، انرژی برای سفر در طول خود؛ انرژی كه در دو انتها بیشتر می‌شود، به سرعت اشاره می‌كند و فضای پیرامون را به تحرك وا می‌دارد. فعل و انفعال میان سطوح عمودی و افقی، مقدمه و اصول تضادهای تعدیل كننده را تشكیل می‌دهد. خطوط عمودی بیانگر كشش نمادین نیروی جاذبه به خطوط افقی بیانگر سطوح نگهدارنده است.

حضور این دو نوع خط در كنار یكدیگر، احساس رضایت بخش و عمیقی را تولید می كنند. به این دلیل كه سمبلی از تجارب انسانی در مورد تعادل كامل – ایستادن بر روی زمین- محسوب می‌شوند. خطوط مورب یك حركت جهت‌دار و قوی را ایجاد می‌كنند؛ پویایی كه برآیند تمایل ناخودآگاه این تعلیق دارای تعادل به سوی سطح افق یا عمود است.

سیستم های مركزی

هندسه به عنوان طبیعت ساختاری و ذاتی عمدی، بیانگر سازماندهی و نظم سیستماتیك فرم است. سیستم‌های مركزی، شامل گونه چرخشی- كه اغلب به صورت فرم‌های فره فره‌وار بیان می شود- گونه تجمیع فرم‌ها و سیستم‌های طبیعی هستند. سیستم مهیا سازنده یك نظم فرای محدودیت است؛ سیستم‌ها امكان رشد را فراهم می‌آورد، یك قطعه غزل گونه پدید می‌اورند و قادرند تا تضادها و پیچیدگی‌های بی‌پایانی را در برگیرند.

سیستم‌های خطی

سیستم‌های خطی امكان توسعه در طول محور را ایجاد می‌كنند. این سیستم‌ها قابلیت تكرار و توسعه ریتم‌ها را دارند و حركت مهم‌ترین خصیصه این نوع فرم محسوب می‌شود.

فرم‌های فرفره‌وار و حلزونی

بعد از دهه ۱۹۰۲، توجه لوكوربوزیه به سوی فرم‌های ارگانیك و بیولوژیك جلب شد؛ او این فرم‌ها را برای تغییر جریان بی‌روح زمان خود به كار برد. موزه رشد نامحدود او از رشد مارپیچ حلزون‌های دریایی الهام گرفته بود. استفاده از یك ورودی مركزی باعث می‌شد كه بازدیدكنندگان در طول مارپیچ به سوی فضای خارجی حركت كنند. چرخش درون این سیستم، با بهره‌گیری از یك شبكه خطوط عمود بر هم سازماندهی شده بود. با ساختن موزه‌هایی در احمد آباد و توكیو، عناصر چرخان حول یك نقطه اتكا (یك نورگیر صقفی هرمی شكل، نقطه اتكای موزه توكیو را شكل می‌دهد) این ایده اجرا شد. گالری‌های پیرامونی موزه توكیو دارای یك حالت چرخشی فرفره وار هستند.

شکل

یکی ازابزارهای فکری اولیه ای که به بررسی طراحی می آید، شکل است. شکل که ما عجالتا آن را دربرابر (( فرم)) که یکی ازمقوله های اساسی نظریه پردازی در ادبیات طراحی به شمارمی آید، قرار می دهیم- امروزه، بیش از واژه های مترادف و متشابه دیگری که در زبان و ادبیات ایران رواج دارند، بر ذهن ها نشسته است و ایفای معنایی می کند که ما به شناختش نیاز داریم.

یکی ازیادداشت های اولیه ای که در باب شکل (فرم) باید عرضه شود و برانگیزاننده کاوش های بعدی ما باشد، این است که بدانیم شکل را به مثابه موجودیتی ثبات یافته و تغییر نا یافتنی می دانیم یا جز این، به تصویری که رو به روی ماست به مثابه شکلی در حال، درشرایط زمانی محدودی که در آن بماند! می نگریم و حتی اگر عنوان نکنیم، قائل به ماندگاری اش درطول زمان نیستیم.

چنان که به تفصیل بیشتر خواهیم دید، هر شکلی می تواند هم نمایانگر ویژگی هایی گذرا و دگرگون شونده در طول زمان باشد و هم نشان دهنده مجموعه مشخصه هایی که ثبات یافته و ماندگار به نظرمی رسند. به سخن دیگر، شکل می تواند چندان تکامل یافته به نظر رسد و نمایانگر مشخصه های اندازه یی، رنگی، ترکیبی، و تناسباتی صلب شود، که ماندگاری خود را به ما القاء کند و یا برعکس، دگرگونی مشخصه هایی نظیرآنچه آوردیم چندان محسوس باشد و به چشم آید که ما- علی رغم دریافت هویتی قابل تعیین و تعریفی که از آن توانیم داشت- بر ناپایداری اش نظر دهیم.

شکل ( یا فرم) در زمان های دیگر نیز، معنا و مفهومی چندان متقن ندارد و برحسب این که (( داده شده)) دانسته شود و یا بیننده بتواند وجود مشخصه هایی در حال دگرشدن را در آن مشاهده کند، به اشاراتی جانبی و تکمیلی مجهز می‌شود. و شکل هرچیز خاصی، هر آینه ازدیدگاهی که هوادار یا معتقد بر علیت و یا تعین است تفسیرشود، به بیانی متفاوت معرفی می شود تا مگر چندی ها و چونی هایش بازشناسی و نمایانده شوند.

از دیدگاه ما شکل سوای اینکه تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفریننده برای بهره وری کننده است، ازمجموعه مشخصه هایی برخوردار است که به آن توان کارآیی می بخشد، به سخن دیگر، برای تمام آدمیان، شکل تنها وسیله بازگو کردن مفهوم است و شکل- به این قصد- نمی تواند دارای شالوده ای معین نباشد.

گفتیم که آنچه در جهان اندیشه یی و در دل خود داریم را ازطریق آفریدن شکل و تنها از این طریق می توانیم بگوییم. و در توضیح این اصل و اثبات آن به فاصله ای که میان هر فرآورده هنری و سازنده آن وجود دارد می توانیم بیاندیشیم، جایی که هرآنچه در ذهن سازنده وجود دارد، تنها آن گاه که بتواند به بیرون راه یابد، هست می شود و جز این صامت است و هیچ.

هرگونه ابزاری اما، که بتواند راه اتصال میان جهان ذهنی هر فرد با جهان فکری هر انسان دیگری را باز کند، بی توجه به جنس و نوع آن، از اولین لحظه ای که متظاهر می شود به بعد، نمی تواند فاقد شکل باشد. شکل، تعیین رمز و راز می کند، شکل، بعدهای ذهنی را می نمایاند، شکل احساس های درک شده و به غوطه برده شده را به زبان می آورد، شکل، به همدلی های انسانی و به دلبستگی های عاطفی اشارت می دهد، و شکل راه فشردن دست دل ها را می نمایاند.

شکل، درگفتار و نوشتار، استعاره و تغزل پیشه می کند، شکل، درنمایاندن تمایلات فردی و شخصی هرفردی به سایرین، برمشترکات ذهنی آنان متکی است و بر هر انگیزه اجتماعی به صورت کم یا بیش آشکار تکیه می کند، شکل، درآراستن صحنه های رقص و آواز، چه در محفل نمایش چه در محفل هنر، تمایل ها را هستی می بخشد. نکته دیگری که لازم است اشاره به آن شود تا نمایان گردد که جای قابل توجهی را در این بخش از گزارش مان را اشغال می کند، ویژگی شالوده یی بودن/ شالوده داشتن است، این نکته چندان مهم است که زیر بنای مطلب به شمار می آید.

شکل هر آفریده هنری دارای ساختار و نیز شالوده ای معین است، ساختار شکل، به آن توان ارتباطاتی می بخشد و شالوده آن، دگرشدن های پیاپی شکل در طول زمان را میسر می دارد، دگرشدن هایی که هم می توانند شکل را بمیرانند و هم برعکس- سبب ماندگاری اش شوند.

ساختار شکل

شکل هرچیزی، چهره ای است که هرگونه دست ساخته انسانی و هر بخشی ازطبیعت- به هر بعدی که باشند- را به ما می نمایاند و دارای اندم خاصی است. اندام هرشکل را چگونگی جای گرفتن اجزای سازنده آن به دست می دهند، اجزایی که با یکدیگر رابطه هایی معین و مشخص دارند، رابطه هایی که در سطح ها و در تناسب ها، در فرورفتگی ها و بیرون زدگی ها، درنرمی ها و در زبری ها، در تندی ها و درملایم شدن رنگها، به ترتیب و تناسب هایی خاص متظاهر می شوند.

شکل هرچیزی از دست ساخته های انسانی، کمال خود رایک باره نمی یابد و آنگاه که به چنین مرتبتی نیز دست یافت، ثابت اش نگه نمی دارد زیرا نمی تواند دگرگون نشود. ازمیان دست ساخته های انسانی، آن ها که کم تر تغییر پذیر می نمایند، قرآورده های صنعتی اند، اشیایی که روند تولیدشان حکایت از دگرگونی هایی نظم یافته و حساب شده دارد و نقطه ی پایانی تولیدشان نیز نمایانگر آخرین شکلی نیست که دارا خواهند بود. و این که چگونه، مجموعه رابطه هایی که گفتیم سازنده اندام شکل اند.

هرشکل را دارای ساختار و شالوده ای خاص آن می شناسیم و در تبع از این، دگرشدن مدام فرم را یکی از شاخص های اصلی اش می دانیم. در حقیقت، اندیشیدن به این گونه، منبعث از شناخت شکل به عنوان یافته ای لحظه‌ایی و گذرا از طول روند ساخته شدن و به هست درآمدن یک شی ء است، یافته ای که وجه برونی یا ظاهری و موقتی مجموعه ای از رابطه هایی است که میان اجزاء سامان یافته و مکان یافته درچهارچوبی یگانه برقراراند.

0
Print Friendly, PDF & Email

پیشنهاد میکنیم این مقالات را هم بخوانید...



دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های الزامی علامت گذاری شده اند *

نمونه لوگوهای طراحی شده در استودیو مونس خواه

× Chat with us on WhatsApp